روز مادر گرامی

مادر

گویند مرا چو زاد مادر* پستان به دهن گرفتن آموخت

شبها برگاهواره من * بیدار نشسته وخفتن آموخت

دستم بگرفت و پا بپا برد * تاشیوه راه رفتن آموخت

یک حرف و دو حرف بر زبانم * الفاظ نهاد و گفتن آم

لبخند نهاد بر لب من *  بر غنچه گل شکفتن آموخت

پس هستی من ز هستی اوست  * تا هستم وهست دارمش دوست


این شعر از ایرج میرزا

خواهشمند هستم مرا ببخشید ولی من در خود نمی بینم که هر هفته نکته ای روی سایت قرار بدهم ومی خواهم از آقا شهاب خواهش کنم نام من را از لیست نویسندگان بردارد

خدا حافظ.

پرسش و پاسخ

 

با توجه به محدودیتهای وبلاگ،فعلا بر آن شدیم که بخشی را به صورتی که می بینید به درج سوالات مخاطبان و پاسخهای نویسندگان اختصاص دهیم

سوالات خود را از طریق بخش نظرات این مطلب ارسال کنید

پس از ارائه پاسخ توسط نویسندگان،سوال به همراه پاسخ،ویرایش شده و در ذیل این مطلب درج خواهد شد


پرسشگر: grvnd

پرسش:

آیا جز ایران رهجو و Emertat نمایندگی معتبری برای لپ تاپ های sony هست یا خیر؟

پاسخگو: محسن مقاره ای

معتبر ترین گارانتی سونی ایران رهجو است!
لازم به ذکر است که حتی دستگاه های دارای گارانتی ایران ره جو، از نظر کیفیت ساخت بالا تر از شرکت های دیگر و همین طور لپ تاپ های فاقد ضمانت هستند
چون طبق تحقیقات بنده تمام دستگاه های ایران رهجو توسط کارخانه ی اصلی سونی در پکن مونتاژ می شوند - این در حالی هست که دستگاه هایی در سر تا سر جهان مخصوصا امارات تحت لیسانس کارخانه ی پکن تولید می شوند که فاقد کیفیت قابل توجه هستند اما در پشت آنها عبارت "ساخت چین" درج شده ! هرچند قیمت دستگاه های ایران ره جو حدودا 10 درصد از گارانتی های دیگر بالاتر است !

پرسشگر: grvnd

پرسش:

با توجه به اینکه در گارانتی،کلیه اتفاقات ممکن که در صورت بروز آنها،امکان استفاده از گارانتی مقدور نخواهد بود نوشته شده،آیا گارانتی (چه برای لپ تاپ،چه گوشی) در ایران کارایی دارد؟!

پاسخگو: محسن مقاره ای

کلا گارانتی توی ایران فقط میشه گفت یه اسمه که هیچگونه کارایی نداره !
اما به نظر من گارانتی برای گوشی با گارانتی لپ تاپ متفاوته .
حتی گارانتی دربین گوشی ها هم متفاوته در صورتی که شما یک گوشی با برند معروف تهیه کنید قطعا تعمیر مهم ترین قطعه ی اون زیر 50 هزار هزینه بر میداره این در حالیه که برای تعمیر یک گوشی غیر معروف یا خاص گاهی قطعات تا حدی نایابند که حتی به ارزش خود گوشی هزینه بر میداره !
اما برای لپ تاپ موضوع کمی متفاوته - به دلیل وجود قطعات مکانیکی و فیزیکی در لپتاپ ها امکان خرابی بیشتر وجود داره - از طرفی با توجه به گران تر بودن قطعات لپتاپ تعمیرکاران از نگهداری یا خرید بیش از حد قطعات اجتناب میکنند اینجاست که ضرورت وجود یک گارانتی معتبر (نه برای تعمیر رایگان) بلکه برای تامین قطعات پس از چند سال احساس میشه!

اموات_لیست شماره1

ظرف ۲۴ ساعت آینده(تا انتهای روز جمعه ۳۰ اردیبهشت)،این دوستان که تا این لحظه فعالیتی نداشتند یا خیلی کم کاری کردند،علی رغم میلی باطنی،با جمع نویسندگان این وب،خداحافظی میکنند:


پویا حافظی


محمد سمیعی زفرقندی


رسول شراهي

 

*بدیهی ست در صورت تغییر روند عملکرد این دوستان و تمایل جدی برای نگارش مطلب،امکان ایجاد حساب کاربری مجدد برایشان فراهم است.

 

دوستان دیگه که برای نویسندگی ابراز تمایل کردند،اما تا این لحظه فعالیت جدی نداشتند،توجه داشته باشند که شاید لیست شماره۲ مربوط به اونها باشه!

به این آدرس برین ببینین فتاحی چی کار کرده!

http://www.adinebook.com/gp/product/9648623789

یادش بخیر

یاد باد آن روزگاران یاد باد ...


هر کسی دلش برای دوران دبستان تنگ شده یه سری به ادامه مطلب بزنه !؟


ادامه نوشته

مطالبی از دوست عزیز،محمدرضا فلاح

ظاهرا به قول آقای فلاح،رویکرد تهدید آمیز وبلاگ نسبت به نویسندگان وبلاگ جواب دادهو  بالاخره برخی از دوستان کم پیدا،پیدا شدند!

محمدرضای عزیز در بخش نظرات وبلاگ،مطالبی رو به صورت خصوصی درج کرده و از من خواسته که اونها رو منتشر کنم.خودش علتش رو پیدا نکردن محل ورود شناسه کاربری و رمز عبور عنوان کرده.هرچند ما شونصد بار توضیح دادیم و اصلا مطلبی با عنوان "راهنما" نوشتیم ولی ظاهرا جز پذیرش حرف آقای فلاح چاره ای نیست!


چند حکایت کوتاه ـ محمدرضا فلاح:

*** دختر کوچکى با معلمش درباره نهنگ‌ها بحث مى‌کرد.
معلم گفت: از نظر فيزيکى غيرممکن است که نهنگ بتواند يک آدم را ببلعد زيرا با وجودى پستاندار عظيم‌الجثه‌اى است امّا حلق بسيار کوچکى دارد.
دختر کوچک پرسيد: پس چطور حضرت يونس به وسيله يک نهنگ بلعيده شد؟
معلم که عصبانى شده بود تکرار کرد که نهنگ نمى‌تواند آدم را ببلعد. اين از نظر فيزيکى غيرممکن است.
دختر کوچک گفت: وقتى به بهشت رفتم از حضرت يونس مى‌پرسم.
معلم گفت: اگر حضرت يونس به جهنم رفته بود چى؟
دختر کوچک گفت: اونوقت شما ازش بپرسيد.

*** يک روز يک دختر کوچک در آشپزخانه نشسته بود و به مادرش که داشت آشپزى مى‌کرد نگاه مى‌کرد.
ناگهان متوجه چند تار موى سفيد در بين موهاى مادرش شد.
از مادرش پرسيد: مامان! چرا بعضى از موهاى شما سفيده؟
مادرش گفت: هر وقت تو يک کار بد مى‌کنى و باعث ناراحتى من مى‌شوي، يکى از موهايم سفيد مى‌شود. دختر کوچولو کمى فکر کرد و گفت: حالا فهميدم چرا همه موهاى مامان بزرگ سفيد شده!

*** عکاس سر کلاس درس آمده بود تا از بچه‌هاى کلاس عکس يادگارى بگيرد. معلم هم داشت همه بچه‌ها را تشويق مي‌کرد که دور هم جمع شوند.
معلم گفت: ببينيد چقدر قشنگه که سال‌ها بعد وقتى همه‌تون بزرگ شديد به اين عکس نگاه کنيد و بگوئيد : اين احمده، الان دکتره. يا اون مهرداده، الان وکيله.
يکى از بچه‌ها از ته کلاس گفت: اين هم آقا معلمه، الان مرده.

*** معلم داشت جريان خون در بدن را به بچه‌ها درس مى‌داد. براى اين که موضوع براى بچه‌ها روشن‌تر شود گفت : بچه‌ها! اگر من روى سرم بايستم، همان طور که مى‌دانيد خون در سرم جمع مى‌شود و صورتم قرمز مى‌شود.
بچه‌ها گفتند: بله
معلم ادامه داد: پس چرا الان که ايستاده‌ام خون در پاهايم جمع نمى‌شود؟
يکى از بچه‌ها گفت: براى اين که پاهاتون خالى نيست.

*** بچه‌ها در ناهارخورى مدرسه به صف ايستاده بودند. سر ميز يک سبد سيب بود که روى آن نوشته بود: فقط
يکى برداريد. خدا ناظر شماست.
در انتهاى ميز يک سبد شيرينى و شکلات بود. يکى از بچه‌ها رويش نوشت: هر چند تا مى‌خواهيد برداريد! خدا مواظب سيب‌هاست

 

گوش كن حرف مرا همكلاسي ،هموطن همنوع من
زندگي يعني رياضي!
اين سخن افسانه نيست ،مي‌شود آيا براي لحظه‌اي
اين جهان را ديده باشي بي حساب؟
اين نمايشنامه خلقت كه ما هم لابلايش
لحظه اي بازيگريم ،از همان ديروز دور
تا همين امروز و فردايي
كه مي آيد ز راه ،اين چنين آغاز شد
يك خدايي بود و ديگر هيچ موجودي نبود
ابتدايش رانمي داند كسي، ذره اي اما در اين ترديد نيست
كه خدا از نقطه صفر وجود، زندگي را خلق كرد
ابتدا بر محور اعداد خلق، عشق را در قدر مطلق ضرب كرد
بعد با تقسيم بر حسب نياز،جدول انواع را ايجاد كرد
حاصل تقسيم و ضرب جمع شد با لطف او
بعد روحش را دراين پيكر دميد
و بدين سان آدمي را آفريد
قدر و شان آدمي عضوي از مجموعه اعداد نيست
كسري از جنس خداست
ساده تر از اين بگويم آدمي،واحدي مجهول از مجموعه‌هاست
مثل اعدادصحيح، اشتراك منفي و مثبت، فقط عضويت است
عده اي مجذور صفر، عده اي (بل هم اصل)
عده اي اما از اين مجموعه را
با حسابي ابتدايي مي توان شايد نوشت : (حاصل فرمول هستي با توان بي نهايت ضرب در تعداد خلق)
آنچه را گفتم نمادي مختصر از عالم خلقت و شايد كمتر است
ما بقي را در دلت تفريق كن! پاسخش را من بگويم؟
مي شود توحيد محض
نيست معبودي جز او يك خدا داريم و بس

دانشجوی زرنگ

دانشجویی سر کلاس فلسفه نشسته بود٬ موضوع درس  درباره ای خدا بود.استاد پرسید: ایا در این کلاس کسی هست که صدای خدا را شنیده باشد؟کسی پاسخ نداد.استاد دوباره پرسید ایا در این کلاس کسی هست  که خدا را لمس کرده باشد؟ دوباره کسی پاسخ نداد. استاد برای سومین بار پرسید ایا در این کلاس کسی هست که خدا را دیده باشد؟ برای سومین بار هم کسی پاسخ نداد٬استاد با قاطعیت گفت: با این وصف خدا وجود ندارد. دانشجو به هیج وجه با استدلال استاد موافق نبود اجازه خواست تا صحبت کند.استاد پذیرفت.دانشجو از جایش برخاست و از هم کلاسی هایش پرسید:ایا در این کلاس کسی هست که صدای مغز استاد را شنیده باشد؟کسی پاسخی نداد.کسی هست که مغز استاد را لمس کرده باشد؟باز کسی پاسخ نداد.ایا در این کلاس کسی هست که مغز استاد را دیده باشد؟وقت برای سومین بار کسی پاسخی نداد٬دانشجو چنین نتیجه گرفت که استاد مغز ندارد.

طنز چیست؟

سلام به همه ی برو بکس خودمون که پرچم دانشکده فنی بالا نگه داشتن من امروز به عنوان نویسنده در این بلاگ ، می خوام اولین مطلب خودمو بنویسم ولی قبل از این که یکم بخندیم می خوام راجع به طنز یه توضیهات مختصری بدم آخه قبلا می گفتن هرکی از ننش ( در زبان مردم کوچه بازار همون مادر معنا می شه ) قهر می کنه می ره خواننده می شه ولی الان چند وقتی هست که تعداد طنزپردازا بیش از حد زیاد شده و برای اثبات این موضوع می تونم شما رو به سوپری سر کوچه ارجاع بدم تا یکی از این فیلم های جذابو که تازگی به وفور یافت می شه بخرید و حرفمو درک کنید .

مطلبی که براتون آماده کردم با شجاعت تمام می گم که مال خودم نیست ولی چیزای جالبی توش نوشته شما رو به خواندن این مطلب دعوت می کنم ( و قول می دم پیام بازرگانی نشون ندیم .)

البته یه خواهشم دارم ازتون می خوام که بگید چه طنزی رو بیشتر می پسندین ( سیاسی ، اجتماعی و ... ) با رای خود دل مارا شاد کنید .

با تشکر

ادامه نوشته

این C-50 AMD Fusion APU است.

خودم ازش rat گرفتم.از intel atom که رقیبشه بهتره ولی با اینکه ۲ هسته ای از cpuهای دسته بالایش یعنیdual core و core 2 خیلی پایین تره.به هر حال این apu رقیب سر سختی برای intel atom هست.همین الان هم تو خیلی از لب تاپ ها جای atom رو گرفته!

قدرت پردازشش 1GHzودارای 512k کش.

این همه عالم پرده ها وحجابهاست گرد ادمی در امده،

عرش غلاف او

کرسی غلاف او

هفت اسمان غلاف او

کره زمین غلاف او 

قالب او غلاف او

روح حیوانی غلاف او 

روح قدسی همچنین

غلاف در غلاف و حجاب در حجاب تا انجا که معرفت است

(مقالات شمس تبریزی)

مراحل مختلف دانشجویی

ترم اول (ترم جو گیری):

الو سلام مامانی. منم هوشنگ.
وای مامانی نمی دونی چقدر اینجا خوبه. دانشگاه فضای خیلی نازیه. وای خدا خوابگاه رو بگو.
وقتی فکر می کنم امشب روی تختی می خوابم که قبل از من یه عالمه از نخبه ها و دانشمندای این مملکت توش خوابیدن - و جرقه اکتشافات علمی از همین مکان به سرشون زده – تنم مور مور میشه...
راستی اینجا تو خوابگاه یه بوی مخصوصی میاد که شبیه بوی خونه اصغر شیره ای همسایه بغلیمونه.
دانشجوهای سال های بالاتر میگن این بوی علم و دانشس!
لامسب اینقدر بوی علم و دانش توی فضا شدیده که آدم مدهوش میشه!!!
پریشب یکی از بچه ها به خاطر Over Dose از دانش رفت بخش مسمویت بیمارستان!

ادامه نوشته

طنز:راههای تقلب

براي ديدن ادامه عكسها و دانلود روي اين عكس كليك كنيد

راه هاي جالب و خواندني براي تقلب كردن در امتحان

ورود بچه خرخونا اکیدا ممنوع

ادامه نوشته

نکته های جالب و خواندنی در مورد(جن)


1- جن جانوریست دارای شعور؛ و فیزیکی غیر ارگانیک ؛ که از لحاظ شان وجودی ؛ از دید ادیان پایینتر از انسان و بالاتر از حیوان جای می گیرد .در فرهنگ فارسی به آن دیو و در فرهنگ عرب به آن جن و در فرهنگ لاتین demon یا jinn نام گرفته است. جن به معنای چیزی است که؛ پوشیده شده ؛و منظور پوشیده ماندن او از حواس ماست.

۲- خصوصیات فیزیکی جن از دید انسان؛ اعجاب آور است. عنصر اصلی وجودی جن آتش است وبه علت نداشتن عنصر خاک ؛در وجودش مانند بارباپاپا ؛می تواند به هر شکل و اندازه ای تبدیل شود. و بسیاری از چیزها را در یک آن ؛جا به جا کند .همچنین سرعت نقل مکان بسیار بالایی دارد. می تواند مثلا ظرف ۵ دقیقه فاصله بین لاهور و تهران را طی کرده و برگردد.

۳- جن ابزار ساز نیست ؛ وبه علت خصوصیات فیزیکی منحصر بفرد ؛قادر است در هر مکان و شرایطی زندگی کند ؛وبرای همین به خانه و مسکن نیازی ندارد. زیرا سرما و گرما و باد و بوران بر او کارگر نیست .جن به وسایل حمل و نقل بی نیاز است ؛ و از اینجا می توان فهمید که جن ها دارای صنعت و تکنولوژی نیستند ؛ و شهر و کاشانه ای ندارند مکان معمول زندگی آنها کوه وجنگل و دشت است.

۴- جن مانند همه جانداران غذا مصرف می کند . اما به مقداری بسیار کمتر از انسان.

۵- جن ها مثل انسان جنسیت ونر یا ماده دارند . تولید مثل می کنند و تشکیل خانواده می دهند ؛ و به صورت جماعت زندگی می کنند و جامعه ندارند.
ادامه نوشته

تست اعتیاد به اینترنت


تست اعتیاد به اینترنت (IAT) یكی از معتبرترین تست‌های مربوط به سنجش اعتیاد اینترنتی است كه توسط دكتر كیمبرلی یانگ (Kimberly Young) ابداع شده است.
در تست IAT هر چه نمره شما بیشتر باشد؛ اعتیاد شما به اینترنت شدیدتر است. نمرات هم به ترتیب از یك تا پنج هستند. در پایان؛ باید مجموع نمراتی را كه به 20 پرسش زیر می‌دهید جمع بزنید.

امتیاز هر گزینه:
گزینه ی الف ==> یك امتیاز
گزینه ی ب    ==> دو امتیاز
گزینه ی پ    ==> سه امتیاز
گزینه ی ج     ==> چهار امتیاز
گزینه ی د     ==> پنج امتیاز
گزینه ی ه     ==> صفر امتیاز ( امتیازی ندارد)
ادامه نوشته

خبر خبر............

متن آقای کشاورزی:

به اطلاع مي رسانم قرار است جزوه ي سه كلاس استاد فتاحي وشاهنامه (به نثر) با شاركت من با كيان عزيز ويا افشار گلم  (هنوز در حال گفت وگو هستم ) روي سايت گذاشته مي شود

به زودي.........................

لطفا نظر خود را درباره اين مهم اعلان نماييد . با تشكر


متن اصلاحی:

به اطلاع می رسانم قرار است جزوه ي هر سه كلاس فیزیک۲ استاد فتاحي،به همراه شاهنامه فردوسی(به نثر) با مشاركت من و آقای کیان عزیز یا آقای افشاری گل(هنوز در حال گفت وگو هستیم )روي سايت گذاشته شود

به زودي.........................

لطفا نظر خود را درباره اين مهم اعلام نماييد . با تشكر


*ضمن عرض تشکر بابت زحمات آقای کشاورزی،از این دوست عزیز تقاضا دارم در املا و نگارش صحیح فارسی بیشتر دقت کنند.

*در ضمن،به اعتقاد من،نظر کلیه دوستان در این خصوص،چیزی جز موافقت نخواهد بود و بنابراین احترام به مطلب آقای کشاورزی،ضرورتی برای نظرخواهی در این باره نیست.

*همچنین از کلیه دوستان تقاضا دارم در صورت احساس نیاز برای درج مطلب به عنوان پست ثابت وبلاگ،برای بررسی ضرورت،حتما با من یا فؤاد یا محسن هماهنگ کنند

چون درج غیر ضروری مطلب به عنوان پست ثابت،موجب انباشت مطالب بسیاری در این بخش خواهد شد

تولدم مبارک بادا بادا مبارک بادا :دی

سلام دوســـــــتان !

میخوام برای اولین بار به جای مطلب آموزشی یه پست تفریحی بذارم

تولدم مبارک لی لی لی لی لی لی

اول از همه از دوستانی که تبریک تولد گفتن تشکر کنم و تشکر مخصصوصی هم از دوستان عزیزم محسن مقاره ، ابراهیم عرفاتی ، محمدرضا فلاح ، شهاب ، پویا حافظی ، علیرضا سلماسی میکنم که با کادوهاشون من رو شرمنده کردن

راستی افشاری جون تولد من بودا نوشته بودی که محسن جون ایشاالله 120 ساله بشی آقا دقت کن

بفرمایید کیک
بله خلاصه من هم وارد 20 سالگی شدم ، سال نوی من شروع شد !
از همه دوستانم که با حضورشون تولد من رو به یک روز خاطره انگیز تبدیل کردن تشکر میکنم !
همتون رو دوست می دارم !

Be Strong And Learn To Say , The Words I Love You !

حذف بچه هاي كاپيوتر

آخرين خبر از مسابقات بين دانشگاهي (4در4)اين است كه تيم دانشگاه ما از دانشگاه دكتر چمران هواز شكست خورده

من خود اين مسابقه را تماشا كردم تيم ما از لحاظ علمي خيلي بهتر از دانشگاه هواز بود فقط در قسمت هاي ورزشي و هنري(ادبيات)عقب مانديم ،اختلاف امتياز ما حدوده 20 امتياز بود.

نصیحتهای زرتشت  ...............  حتما بخونيد

آنچه را گذشته است فراموش کن و بدانچه نرسیده است رنج و اندوه مبر

 قبل از جواب دادن فکر کن

هیچکس را تمسخر مکن

نه به راست و نه به دروغ قسم مخور

با اين وضع نمرات كار به جايي نخواهي برد

خود برای خود، زن  انتخاب  کن   (اينو خوب اومدي حاج اقا)

به شرر و دشمنی کسی راضی مشو

تا حدی که می‌توانی، از مال خود داد و دهش نما

کسی را فریب مده تا دردمندنشوی

سعي كن نامه اعمالت مثل كارنامه ترمت نباشد

از هرکس و هرچیز مطمئن مباش

فرمان خوب ده تا بهره خوب یابی

بیگناه باش تا بیم نداشته باشی

سپاس دار باش تا لایق نیکی باشی

در وبلاگ پاتوق لحظه اي درنگ كن

با مردم یگانه باش تا محرم و مشهور شوی

راستگو باش تا استقامت داشته باشی

متواضع باش تا دوست بسیار داشته باشی

بسیار داشته باش تا معروف باشی

معروف باش تا زندگانی به نیکی گذرانی

زحمت مديران وبلاگ را با بيان ديدگاه خود جبران كن

دوستدار دین باش تا پاک و راست گردی

مطابق وجدان خود رفتار کن که بهشتی شوی

سخی و جوانمرد باش تا آسمانی باشی

روح خود را به خشم و کین آلوده مساز

هرگز ترشرو و بدخو مباش

در انجمن نزد مرد نادان منشین که تو  را نادان ندانند

دنيا دو روزه

اگر خواهی از کسی دشنام نشنوی کسی را دشنام مده

 دورو و سخن چین مباش، نزدیک انجمن دروغگو منشین

چالاک باش تا هوشیار باشی

سحر خیز باش تا کار خود را به نیکی به انجام رسانی

اگرچه افسون مار خوب بدانی ولی دست به مار مزن تا تو را نگزد و نمیری

با هیچکس و هیچ آیینی پیمان شکنی مکن که به تو آسیب نرسد

انرژي هسته اي حق مسلم ماست

مغرور و خودپسند مباش، زیراانسان چون مشک پرباد است و اگر باد آن خالی شود چیزی باقی نمی‌ماند

اگه اینطوری باشیم زود تر نرم افزاریست میشیم.

پايان نامه خرگوش

  يک روز آفتابي،

خرگوشي خارج از لانه خود به جديت هرچه تمام در حال تايپ بود.در همين حين، يک روباه او را ديد.

  روباه: خرگوش داري چيکار مي کني؟

خرگوش: دارم پايان نامه مي نويسم.

روباه: جالبه، حالا موضوع پايان نامت چي هست؟

خرگوش: من در مورد ايکه يک خرگوش چطور مي تونه يک روباه رو بخوره، دارم مطلب مي نويسم.

روباه: احمقانه است، هر کسي مي دونه که خرگوش ها، روباه نمي خورند.

خرگوش: مطمئن باش که مي تونند، من مي تونم اين رو بهت ثابت کنم، دنبال من بيا.

  خرگوش و روباه با هم داخل لانه خرگوش شدند و بعد از مدتي خرگوش به تنهايي از لانه خارج شد و بشدت به نوشتن خود ادامه داد. در همين حال، گرگي از آنجا رد مي شد.

  گرگ: خرگوش اين چيه داري مي نويسي؟

خرگوش: من دارم روي پايان نامم که يک خرگوش چطور مي تونه يک گرگ رو بخوره، کار مي کنم.

گرگ: تو که تصميم نداري اين مزخرفات رو چاپ کني؟

خرگوش: مساله اي نيست، مي خواهي بهت ثابت کنم؟

  بعد گرگ و خرگوش وارد لانه خرگوش شدند. خرگوش پس از مدتي به تنهايي برگشت و به کار خود ادامه داد.   حال ببينيم در لانه خرگوش چه خبره در لانه خرگوش، در يک گوشه موها و استخوان هاي روباه و در گوشه اي ديگر موها و استخوان هاي گرگ ريخته بود.

 در گوشه ديگر لانه، شير قوي هيکلي در حال تميز کردن دهان خود بود. 

پايان

------------ --------- -

نتيجه هيچ مهم نيست که موضوع پايان نامه شما چه باشد

هيچ مهم نيست که شما اطلاعات بدرد بخوري در مورد پايان نامه تان داشته باشيد 

آن چيزي که مهم است اين است که استاد راهنماي شما کيست؟!!!! 

Lamborghini Aventador LP700-4

این هم اتومبیل جدید لامبرگینی با نام آونتادور.آونتادور جانشین مدل مورسیلاگو است وجالب است بدانید موتور۱۲ سیلندر آن ۷۰۰ اسب بخار قدرت تولید کرده و ۰تا ۱۰۰آن تنها ۲.۹ ثانیه است.قیمت این اتومبیل ۳۷۶.۵۰۰دلار آمریکا می باشد.

اخطار!

قابل توجه دوستان عزیزی که دیر زمانی هست برای نویسندگی در وبلاگ اعلام آمادگی کردند،اما تا این لحظه یا مطلبی توسط اونها منتشر نشده،یا اگه شده برای رفع تکلیف بوده؛

عزیزانی مثل:
پویا حافظی
شهروز قوجلو
محمدرضا فلاح
محمد سمیعی زفرقندی
آرش تحیری
رسول شراهي

و...

با توجه به اینکه عدم فعالیت و نگارش مطلب در وبلاگ،با درج یا بی درج اسم به عنوان نویسنده وبلاگ تفاوتی نداره(یعنی وقتی قراره شما مطلب ننویسی،چه اسمت جزء نویسنده ها باشه،چه نباشه!)؛

برای واضح شدن دوستان همکار در وبلاگ،علی رغم میل باطنی و در عین اعلام علاقه و احترام نسبت به این دوستان،به زودی و به طور تدریجی در صورت ادامه این روند،به حذف حساب کاربری این عزیزان اقدام خواهد شد.

بعد از شروع روند حذف حسابهای کاربری دوستانی که فعالیت ندارند،به حذف حساب کاربری نویسندگانی که از آخرین مطلب ارسالی اونها ۱۵ روز (حدود ۲ هفته) گذشته باشه،اقدام خواهد شد.

*بدیهی ست تمایل برای نویسندگی،به معنی تمایل برای فعالیت تلقی شده و عدم فعالیت به معنی عدم ادامه تمایل برای نویسندگی در وبلاگ خواهد بود و به همین خاطر حسابهای کاربری نویسندگان غیر فعال حذف خواهد شد.

چون

*توضیحات لازم در خصوص محتوای مطالب و نحوه کار با وبلاگ در مطلب ثابت وبلاگ به عنوان "راهنما" ارائه شده و کسی بهانه ای برای "عدم آگاهی از نحوه شروع کار،نگارش و ارسال مطلب" نخواهد داشت.

*همچنین موضوع مطالب ارسالی توسط نویسندگان،آزاد و در اختیار خودشون گذاشته شده،بنابراین کسی هم نمیتونه بگه "راجع به چی بنویسم؟!" یا "بلد نیستم بنویسم!"

 

و در پایان،قابل توجه دوست خوبم،شهروز؛

آقا ۲ماه ازت خبری نیست،بعد برای رفع تکلیف میای شونصد تا مطلب میذاری؟!

آقا شهروز گل،اگه دوست نداری باشی که اجباری نیست،اما اگه واقعا دوست داری،آهسته و پیوسته باش...

اصلا تکلیف در کار نیست!

 هرکی هر گُلی زده،به سر خودش زده

 

با تشکر از همه شما سروران گرامی...

12 اردیبهشت...تولد فواد عزیز...

حدود ۲ ساعت تا ۱۲ اردیبهشت...

...و آقا فواد گل در آستانه پایان ۱۹ و آغاز سال بیستم زندگی...

هر چند شاید خیلی از بچه ها سن شما رو باور نکنند(راستش ما هم اولش باورمون نمیشد)،ولی من بهتون این اطمینان رو میدم که با بررسی نتیجه آزمایش DNA آقا فواد واقعا مشخص شده که سن ایشون همینی هست که در بالا نوشتم.مدارکش هم موجوده

فواد عزیز به عنوان یکی از بهترین دوستانم و نیک ترین مردان رودهن از صمیم قلب،تولدت رو تبریک میگم.

امیدوارم همیشه ایام تندرست و پیروز و پاینده باشی

دنیا را برایت شادِ شاد

و

شادی را برایت دنیا دنیا

آرزومندم


مخاطبان عزیز وبلاگ هم میتونند از طریق بخش نظرات همین مطلب،برای تولد آقا فواد،پیام تبریک بفرستند

نظرسنجی+جایزه

سلام دوستان و همراهان گرامی؛

با درخواست ارائه نظر در خصوص ۲ مسئله در خدمت شما هستیم:

۱) اطلاع رسانی بیشتر و بهتر در خصوص این وب:

به نظر شما بهترین راهکار برای آشنایی بیشتر بچه های ۸۹ با این وب چیست؟چه عامل،یا عواملی میتواند موجب رونق بیش از پیش وب باشد؟

۲)ریاضی۲:

با توجه به مشکل غیر قابل انکار عموم بچه ها با نحوه تدریس مدرس ریاضی ۲،بهترین راهکار در مواجهه با این درس،چه چیزی میتواند باشد؟

 

*به بهترین نظر ارائه شده در خصوص هر ۲ مورد،شارژ تلفن همراه اهدا خواهد شد!

*آخرین مهلت پاسخگویی: (فعلا) تا پایان جمعه ۹ اردیبهشت ۹۰

*در صورت استقبال مخاطبان،مهلت شرکت در نظرسنجی(بسته به میزان استقبال)،حداکثر تا پایان جمعه ۱۶ اردیبهشت، تمدید خواهد شد.

پیشنهادات خود را از طریق بخش نظرات،ارسال کنید


مهلت شرکت در نظر سنجی به پایان رسید و

با بررسی تیم تخصصی و نظارت سازمانهای بین المملی،خانم سحر خراسانی به عنوان برنده جایزه نفیس یک دستگاه شارژ تلفن همراه انتخاب شدند.

با تشکر از همراهی و مشارکت شما عزیزان!

نام آن کس بر که مرده از جمالش زنده شد 
گریه‌های جمله عالم در وصالش خنده شد
یاد آن کس کن که چون خوبی او رویی نمود 
حسن‌های جمله عالم حسن او را بنده شد
جمله آب زندگانی زیر تختش می‌رود 
هر کی خورد از آب جویش تا ابد پاینده شد
یک شبی خورشید پایه تخت او را بوسه داد 
لاجرم بر چرخ گردون تا ابد تابنده شد

مولانا جلال الدین بلخی

این بار من یکبارگی در عاشقی پیچیده ام
این بار من یکبارگی از عافیت ببریده ام

دل را ز خود بر کنده ام با چیز دیگر زنده ام
عقل و دل و اندیشه را از بیخ و بن سوزیده ام

ای مردمان ای مردمان از من نیاید مردمی
دیوانه هم نندیشد آن کاندر دل اندیشیده ام

دیوانه کوکب ریخته از شور من بگریخته
من با اجل آمیخته در نیستی پریده ام

امروز عقل من ز من یکبارگی بیزار شد
خواهد که ترساند مرا پنداشت من نادیده ام

من خود کجا ترسم ازو شکلی بکردم بهر او
من گیج کی باشم ولی قاصد چنین گیجیده ام

از کاسه استارگان وز خون گردون فارغم
بهر گدارویان بسی من کاسها لیسیده ام

من از برای مصلحت در حبس دنیا مانده ام
حبس از کجا ؟ من از کجا ؟ مال کرا دزدیده ام ؟

در حبس تن غرفم بخون وز اشک چشم هر حرون
دامان خون آلود را در خاک می مالیده ام

مانند طفلی در شکم من پرورش دارم ز خون
یکبار زاید آدمی من بارها زاییده ام

چندان که خواهی در نگر در من که نشناسی مرا
زیرا از آن کم دیده ای من صد صفت گردیده ام

در دیده من اندرا وز چشم من بنگر مرا
زیرا برون از دیده ها منزلگهی بگزیده ام

تو مست مست سر خوشی من مست بی سر سرخوشم
تو عاشق خندان لبی من بی دهان خندیده ام

من طرفه مرغم کز چمن با اشتهای خویشتن
بی دام و بی گیرنده ای اندر قفس خیزیده ام

زیرا قفس با دوستان خوشتر ز باغ و بوستان
بهر رضای یوسفان در چاه آرامیده ام

در زخم او زاری مکن دعوی بیماری مکن
صد جان شیرین داده ام تا این بلا بخریده ام

چون کرم پیله در بلا در اطلس و خز می روی
بشنو ز کرم پیله هم کاندر قبا پوسیده ام

پوشیده ای در گور تن رو پیش اسرافیل من
کز بهر من در صور دم کز گور تن ریزیده ام

نی نی چو باز ممتحن بردوز چشم از خویشتن
مانند طاوسی نکو من دیبها پوشیده ام

پیش طبیبش سر بنه یعنی مرا تریاق ده
زیرا در این دام نزه من زهرها نوشیده ام

تو پیش حلوایی جان شیرین و شیرین جان شوی
زیرا من از حلوای جان چون نیشکر بالیده ام

عین ترا حلوا کند به زانکه صد حلوا دهد
من لذت حلوای جان جز از لبش نشنیده ام

خاموش کن کاندر سخن حلوا بیفتد از دهن
بی گفت مردم بو برد زآن سان که من بوییده ام

هر غوره ای نالان شده کای شمس تبریزی بیا
کز خامی و بی لذتی در خویشتن چغزیده ام

مقالات شمس

همه ی حجابها یک حجاب است جز ان یکی هیچ حجابی نیست ان حجاب این وجود است

همه ی عالم در یک کس است چون خود را دانست همه را دانست

کودک سیاهپوست ثروتمندتر از بیل گیتس

 در جواب گفت : من سالها پیش زمانی که از اداره اخراج شدم و به تازگی اندیشه های در حقیقت طراحی ماکروسافت تو ذهنم داشتم پی ریزی میکردم، در فرودگاهی در نیویورک بودم قبل از پرواز چشمم به این نشریه ها و روزنامه ها افتاد از تیتر یک روزنامه خیلی خوشم اومد،دست کردم توی جیبم که روزنامه رو بخرم دیدم که پول خورد ندارم و اومدم منصرف بشم که دیدم یک پسر بچه سیاه پوست روزنامه فروش وقتی این نگاه پر توجه من دید گفت این روزنامه مال خودت بخشیدمش به خودت بردار برای خودت گفتم آخه من پول خورد ندارم گفت برای خودت بخشیدمش برای خودت،سه ماه بعد بر حسب تصادف توی همون فرودگاه و همون سالن پرواز داشتم چشمم به یه مجله خورد دست کردم تو جیبم باز دیدم پول خورد ندارم باز همون بچه بهم گفت این مجله رو بردار برا خودت ،گفتم پسرجون چند وقت پیش باز من اومدم روزنامه بهم بخشیدی تو هر کسی میاد اینجا دچار این مسئله میشه بهش میبخشی؟! پسره گفت آره من دلم میخواد ببخشم از سود خودمه که میبخشم گفت به قدری این جمله پسر و این نگاه پسر تو ذهن من مونده که خدایا این بر مبنای چه احساسی اینا رو میگه : گفت زمانی که به اوج قدرت رسیدم تصمیم گرفتم این فرد و پیدا کنم و جبران گذشته رو بکنم. اکیبی رو تشکیل دادم بعد از ۱۹ سال گفتم که برید و در فلان فرودگاه کی روزنامه میفروخت یک ماه و نیم مطالعه کردندمتوجه شدند یک فرد سیاه پوست مسلمانه که الان دربان یک سالن تئاتره خلاصه دعوتش کردن اداره .

 

بیگلیتس ازش پرسید من میشناسی گفت بله جناب عالی آقای بیلگیتس معروف که دنیا میشناسدتون سال های پس زمانی که تو پسر بچه بودی و روزنامه میفروختی من یه همچین صحنه ای از تو دیدم گفت که طبیعی این حس و حال خودم بود بیلگیتس گفت میدونی چه کارت دارم گفت که میخوام جبران کنم اون محبتی که به من کردی :

گفت که به چه صورت؟

بیلگیتس گفت هر چیزی که بخوای بهت میدم

(خود بیلگیتس میگه خود این جوونه مرتب میخندید وقتی با من صحبت میکرد)

پسره سیاه پوست گفت هر چی بخوام بهم میدی

بیلگیتس گفت هرچی که بخوای

گفت هر چی بخوام

گفت آره هر چی که بخوای بهت میدم

من به ۵۰ کشور افریقایی وام دادم به اندازه تمام اونا به تو میبخشم

گفت آقای بیلگیتس نمیتونی جبران کنی

گفتم یعنی چی نمیتونم یا نمیخوام؟

گفت نه تواناییش رو داری اما نمیتونی جبران کنی

پرسیدم واسه چی نمیتونم جبران کنم

پسره سیاه پوست گفت که :فرق من با تو در اینه که من در اوج نداشتنم به تو بخشیدم ولی تو در اوج داشتنت میخوای به من ببخشی و این چیزی رو جبران نمیکنه اصلا جبران نمیکنه با این نمیتونی آروم بشی لطف تو ام که از سر ما زیاده بیلگیتس میگه همواره احساس میکنم ثروت مند تر از من کسی نیست جز این جوان ۳۳ ساله سیاهپوست

پاتوق بچه های کامپیوتر رودهن،امروز تریبونی برای بچه های 89

ضمن عرض سلام و ادب خدمت همه دوستان عزیز و مخاطبان گرامی؛
با تاکید مجدد در خصوص یک نکته،در خدمتتون هستم.
همکلاسیهای عزیز،در خصوص این وب،تقریبا به عموم دوستان اطلاع رسانی شده و از همین طریق از همه عزیزان هم دعوت به همکاری شده.
ماهیت اصلی این وب در حال حاضر،در حکم تریبونی است برای بچه های 89 که هرکسی میتونه هر حرفی رو خواست با بچه ها بزنه؛ بدون اینکه نیاز داشته باشه همه بچه ها رو جمع کنه یا از طریق بلندگوی دانشگاه به گوش بچه ها برسونه.
مراحل نگارش مطلب هم همونطور که در وبلاگ ذکر شده، بسیار راحته،در حد آب خوردن!
اما متأسفانه با بعضی از دوستان که صحبت میشه،به علت جدی نبودن و تنبلی مفرط،بهانه هایی میارند،که در ذیل به آخرین و عجیب ترین نوعش اشاره شده؛


تصویر فوق،متن اس ام اس یکی از دوستان (که خواست نامش فاش نشود) است.این اس ام اس رو پاسخ به اینکه چرا توی وب مطلب نمینویسه برای من فرستاده.
همونطور که مشاهده میکنید این دوست عزیز با مشکلات معیشتی و اقتصادی دست و پنجه نرم میکنه و از بچه ها التماس دعا داره!
ما هم تصمیم گرفتیم برای کمک به این همکلاسی یه گلریزون توی وب ترتیب بدیم تا بنده خدا از زیر بار کمر شکن این مشکلات رها بشه.
لذا به همین منظور دوستانی که قصد کمک به این دوست عزیز رو دارند،از طریق بخش نظرات،اعلام آمادگی کنند تا شماره حسابش رو در اختیارشون بگذاریم.

کمک :

روزی مردی داخل چاهی افتاد و بسيار دردش آمد ...

یک روحانی او را دید و گفت : حتما گناهی انجام داده ای

یک دانشمند عمق چاه و رطوبت خاک آن را اندازه گرفت

یک روزنامه نگار در مورد دردهایش با او مصاحبه کرد

یک بودايی به او گفت : این چاله و همچنين دردت فقط در ذهن تو هستند در واقعيت وجود ندارند

یک پزشک برای او دو قرص آسپرین پایين انداخت

یک پرستار کنار چاه ایستاد و با او گریه کرد

یک روانشناس تحلیل کرد تا دلایلی را که پدر و مادرش او را آماده افتادن به داخل چاه کرده بودند پيدا کند


یک تقویت کننده فکر او را نصيحت کرد که : خواستن توانستن است

یک فرد خوشبين به او گفت : ممکن بود یکی از پاهات رو بشکنی

سپس فرد بی سوادی گذشت و دست او را گرفت و او را از چاه بيرون آورد

بارون...

باران که می بارد تو می آیی

بـاران گـل بـاران نـیلوفـر


باران مهر و ماه آئـیـنه

باران شعر و شبنم و شبدر



باران که می بارد تو در راهی

از دشت شـب تا بـاغ بـیـداری


از عطر عـشق و آشتی لبریز

با ابر و آب و آسمان جاری


غم می گریزد غـصه می سوزد

شب می گدازد سایه می میرد


تا عـطر آهنگ تو می رقصد

تا شعر باران تو می گیرد


از لحظه های تشنه دیـدار

تا روزهای با تو بارانی


غم می کُشد ما را تو می بینی

دل می کِشد ما را تو می دانی

 

عاشق ساز بارانم...باران بهار،باران پاییز...وقتی که نواخته میشود بر پشت پنجره...

و تو به بیرون مینگری،لطافت را لمس میکمی و دیگر دلت طاقت نمی آورد.بی قرار رفتن میشوی...

رفتن و دویدن در زیر باران با شوق ایام خردسالی...خیس شدن سراپای وجود و احساس تازگی...

با خود میگویم بیهوده نبود که پیشینیان  باران را با "رحمت" نام نهادند...آری! باران خودِ خودِ رحمتو بخشایش است که،

به روح آدمی طراوت و تازگی میبخشد...

گیاهان و جنبندگان از آن زندگی میگیرند...

منابع آب را سرشار میکند...

هوای آلوده شهر را تلطیف میبخشد...

و در این وانفسای گرما،نسیمی خنک و مهربان،صورت آدمیان را مینوازد...

کردگارا! تو را سپاس میگویم برای همه نعماتی که بر ما ارزانی داشتی،

برای رحمتت،

برای باران...

 

شهاب